برگشت از هدف به عقب
یک هدف درآمد یک عدد سالانه است، و هیچکس یک سال کار نمیکند. شما هفته به هفته کار میکنید، پس تنها نسخهی کاربردی هدف، نسخهی هفتگی آن است: کارهایی که باید تمام کنید و پیشفاکتورهایی که باید بنویسید تا آنها را به دست بیاورید.
حالت اول از میانگین قیمت کار شما شروع میشود. هدف را بر آن قیمت تقسیم کنید تا کارهای یک سال به دست بیاید، دوباره بر هفتههایی که واقعاً کار میکنید تقسیم کنید تا کارهای یک هفته به دست بیاید، سپس بر سهم پیشفاکتورهایی که میبرید تقسیم کنید تا پیشفاکتورهای یک هفته به دست بیاید. حالت دوم برعکس عمل میکند. اگر از قبل بدانید چند کار در هفته میتوانید فیزیکی انجام دهید، تنها چیزی که باید حل شود این است که هر کار باید چقدر ارزش داشته باشد.
اعداد هفتگی را همانطور که به دست میآیند بخوانید، با تمام اعشارشان. نتیجهی سهممیزچهار کار در هفته به این معنی نیست که شما سهممیزچهار کار انجام میدهید. یعنی کار بهطور یکنواخت تقسیم نمیشود، پس برخی هفتهها چهار کار دارند و سال فقط وقتی متعادل میشود که هفتههای شلوغ همانهایی نباشند که کنسل میکنید.
اشتباهی که باید از آن پرهیز کرد، استفاده از پنجاهودو هفته است. تعطیلات، فصل کمکاری و هفتههایی که به پیشفاکتور نوشتن میگذرد، نه کار کردن، را کم کنید، وگرنه هر عدد هفتگی اینجا خیلی کوچک درمیآید و سال بیسروصدا کسری میآورد. اشتباه دیگر، حدس زدن میانگین قیمت کار است. زئوس هر پیشفاکتور و فاکتور را روی پروندهی کاری خودش نگه میدارد، پس آن میانگین چیزی است که از سوابق خودتان میخوانید، نه چیزی که حدس میزنید.